|
این حسین(ع) کیست؟
محرم آمد و بار دیگر طنین عزا نواخته شد. پرچمهای سبز و سیاه بر فراز تکیه ها ، پیراهنهای سیاه، طبل و سنج و زنجیر و بوی عود و اسپند و...
در این روزها نام حسین(ع) ورد زبان همه است و مجالس نوحه و عزا و سینه زنی بزم گرم شبانه عاشقان سینه چاکش...
نمیدانم از کجا باید شروع کرد که دلم بس گرفته . تا بحال شده در این ایام کمی دقیق و نکته سنج شوید؟ مراسم و آدابی که با فرهنگ ایران و ایرانی عجین گشته و ریشه در اعتقادات دارد. پای صحبت هر پیر و جوانی که نشینی خود را عاشق امام حسین(ع) میداند و آنها که چند پیرهن بیشتر پاره کردند و دستی در این مراسم دارند با نام آقا اشکی از گوشه چشمشان میلغزد. فرهنگ عاشورا را از دوران طفولیت در گوش جانمان نواخته اند. از دیدگاه عامه مردم حسین(ع) امام سوم شیعیان است که بخاطر دست بیعت ندادن با حکومت غیر شرعی یزید از مدینه خارج شده و در مسیر رسیدن به کوفه ( که مردمانش شهره به بیوفایی اند) در دشت نینوا آب را بر او و اهل بیتش بستند و در تاسوعا و عاشورا با لب تشنه فرزندان و یاران و در پایان خودش را شهید کردند و سر بریدند و به نیزه زدند و شام غریبان و اسارتها و...
که هر کس خود بهتر میداند آیا واقعا امامی که نامش پس از 1369 سال دل را میلرزاند و اشکها را جاری میکند همین است. این حسینی که عالم همه دیوانه اوست و آن شمعی که جانها پروانه اویند، تنها حسینی است که در دشت کربلا با لب تشنه کشته شد و اهل بیتش به اسارت گرفته شدند ...؟! اگر چنین بیندیشیم و بر شهادت و اسارت او بگرییم بسیار کوته فکریم. مگر در دوران ما در کشورهای جنگ زده فلسطین و عراق و... و ایران خودمان خانواده هایی نبودند که جوانانشان به خاک و خون کشیده شدند؟ چه فرقی میکند اینها هم مرگ سوزناک و جگر خراش داشتند، چه بسیار جوانانی که خونشان همین خاک را گلگون کرد ، بدنهای تکه تکه شده و بعضی یر جدا از پیکر. اینها ظواهری است که تنها احساسات را جریحه دار میکند و نسل به نسل و سینه به سینه به ما رسیده که حقیقتی است بس ناگوار. اما فرهنگ حسین(ع) نیست. نوحه ها و مرثیه هایی که برای آن حضرت اجرا میشود هم، نمی دانم دانسته یا ندانسته، نه تنها سیمای واقعی و شخصیت والای امام را معرفی نمی کند بلکه ایشان را بسان یک فرد عادی تنزل داده و آنقدر کوچک میکند که جای تاسف دارد. روح والای انسانی که آسمانها و زمین در برابر عظمتش قد خم میکنند آنقدر ضعیف است که تمام هستی اش خلاصه میشود در چند جوان و اهل و بیتش و تشنگی و بیوفایی کوفیان! تا جایی که با شهادت علی اکبر(ع) زانوانش میلرزد و ضجه میکند و با مرگ برادر کمرش می شکند! و در پایان حتی برای آب گرفتن التماس میکند !
آیا این روایات ، اعتقادات مان را زیر سوال نخواهد برد؟! ما که معتقد به معصومیت ائمه اطهاریم و آنها را بری از هر عیب و نقص و تعلق خاطر میدانیم پس این وابستگی ها و شکوه و شکایتها چیست؟! مگر حسین(ع) خود بر نخاست تا دین خدا را احیا کند با صلابتی که کوه در مقابلش به زانو درآید؟
متاسفم برای انهایی که بخاطر گریاندن هزار روایت نادرست و شرم آور را به زبان می آورند، شرم آور در برابر عظمت آزاد مردی که برای اجرای امر معشوق و احیا دین او نه تنها خود که تمام تعلقاتش را قربانی کرد.
دکتر علی شریعتی در کتاب حسین وارث آدم میگوید:
»شهادت دو گونه است شهادت حمزه ای و شهادت حسینی. شهادت حمزه ای عبارتست از کشته شدن مردیکه آهنگ کشتن دشمن کرده است، مجاهد. اما شهادت حسین(ع) کشته شدن مردی است که خود برای کشته شدن خویش قیام کرده است. در این شهادت شهید با خون خویش نمی خواهد دشمن را سرنگون کند اما می خواهد سر بزیر کند و میکند. با مرگ خویش فرار از فشار و سختی و ننگ را انتخاب نمی کند ، نه به یک فرار منفی که به یک حمله مثبت دست می یابد زیرا مرگ او ظالم را محکوم میکند و مظلوم را متعهد. ظلم را افشا میکند و کتمانها را برملا. آنچه را از یادها فراموش شده به یاد می آوردو در دلهای فسرده ایمان امتی خون حیات و جوشش و حرکت می بخشد. «
یاران او نیز هر کدام عالمی دارند از صفات والای انسانی ، آزادگانی که توانستند هم رکابش گردند. عباس(ع) بزرگ مردی است که چشم تیرخورده و دست بریده اش مانعی عظیم برای شناخت ابوفاضلی شد که صاحب کمالات انسانی است و ادب و کمالش خود دانشگاهی است .اما او را شناخته ایم؟ از زندگی او و فرزندانش قبل از حادثه عاشورا چیزی می دانیم؟ برای ما عباس کسی است خود دستانش را برای رساندن آب به طفلان تشنه لب فدا کرد...!
و اکنون حسین(ع) با همه هستی اش آمده است تا در محکمه تاریخ در کنار فرات شهادت بدهد. شهادت بدهد به سود همه مظلومان تاریخ. شهادت بدهد که چگونه این جلاد ضحاک مغز جوانان را در طول تاریخ می خورده است ، با علی اکبرش شهادت بدهد!
شهادت بدهد که در نظامهای جنایت چگونه قهرمانان می میرند، با خودش شهادت بدهد!
شهادت بدهد در در نظام حاکم بر تاریخ، چگونه زنان یا اسارت را باید انتخاب می کردند و ملعبه حرامسراها بودند یا اگر آزاده باید می ماندند، باید قافله دار اسیران باشند و بازمانده شهیدان. با زینبش!
شهادت بدهد که نظام ظلم و جور و جنایت بر کودکان شیرخوار هم رحم نمی کند. با کودک شیرخوارش!
حسین(ع) یا همه هستی اش آمده است تا در محکمه جنایت تاریخ به سود کسانی که هرگز شهادتی به سودشان نبوده است و خاموش و بی دفاع می میرند شهادت بدهد.
حسین را خون خدا گفته اند از این رو که در تمام دوران و اعصار جریان دارد و به قول دکتر الهی قمشه ای محرم و عاشورا سراسر شادی است .
شادی پیروزی حسین(ع) ، جریان یافتن امید در دلهایی که سالیان سال رخوت و سستی به زانو درآورده شان، شادی احیا دین خدا وآزادگی و زنده شدن فضایل انسانی و رهیدن از قید و بندهای دنیای دون...
شهادت حسین(ع) اشک نمی خواهد چرا که شهادت را انتخاب کرد تا آزادگی را به ارمغان آورد و دین خدا احیا کند.
حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود
اما افسوس به جای افکارش
زخمهای تنش را نشانمان دادند
و بزرگترین درد او را
بی آبی معرفی کردند...!
نظرات (5) | افزودن به برگزیده ها (1) | نقل و قول در سایت شما | تعداد بازدید : 587 |