آرشیو مطالب
| نوشته شده توسط استاد سرابي, در ۱۳۸۶-۰۴-۰۴ ۰۳:۳۵:۱۳ نام تو پژواک نعره های بی امانم بود نام تو کامل ترین یک روز عمر بی نشانم بود من خودم را مثل موجی در کنار ساحلت دیدم آن زمان که خسته از طوفان و دریا جسم و جانم بود دستهایم را گرفتی دور خود گرداندی و انگار گردبادی بودم وهوهوی نامت بر زبانم بود با تو یک شب قلوه سنگ و سنگ ریزه جمع میکردم کودکی و شیطنت بود و صفای دوستانم بود ناگهان دیدم که نیلوفر شدم گرد تو پیچیدم شانه های تا همیشه مهربانت آسمانم بود زمزم یاد تو در چشمان من سر رفت و میدیدم هفت دریای جهان در یک زمان همداستانم بود تقديم به استاد |
|
ُاستاد افتخاری : ديدن دستان پينه بسته كارگران دلم را به شوق مي آورد .خوردن چايي با مردمي كه هر چه ما هنرمندان داريم از آنهاست ،روحيه ام را براي ارئه كارهايي تاثيرگذارخستگي ناپذير مي كند. |
| صفحه اصلي |
| زندگی نامه |
| گالری موسيقی |
| گالری كليپ و فيلم |
| گالری اجراهای خصوصی |
| گالری عکس |
| تماشاگه راز |
| لينکستان |
| ورودی های سایت |
| جستجوی پيشرفته |
| آرشیو مطالب |
| تماس با مدیر |