صفحه اصلي arrow آرشیو مطالب
گزارش یک نظر

با تشکر از شما برای زمانی که به گزارش دادن نظر پایین به مدیریت سایت اختصاص دادید.
لطفا این فرم کوتاه را کامل کنید و بر روی دکمه ارسال کلیک کنید تا عملیات گزارش انجام شود.

نام:
 
ایمیل
 
دلیل گزارش این نظر
 
 
 

تاييد صحت اين نظر
نوشته شده توسط استاد سرابي, در ۱۳۸۶-۰۴-۰۴ ۰۳:۳۵:۱۳
نام تو پژواک نعره های بی امانم بود 
نام تو کامل ترین یک روز عمر بی نشانم بود  
 
من خودم را مثل موجی در کنار ساحلت دیدم 
آن زمان که خسته از طوفان و دریا جسم و جانم بود 
 
دستهایم را گرفتی دور خود گرداندی و انگار 
گردبادی بودم وهوهوی نامت بر زبانم بود 
 
با تو یک شب قلوه سنگ و سنگ ریزه جمع میکردم 
کودکی و شیطنت بود و صفای دوستانم بود 
 
ناگهان دیدم که نیلوفر شدم گرد تو پیچیدم 
شانه های تا همیشه مهربانت آسمانم بود 
 
زمزم یاد تو در چشمان من سر رفت و میدیدم 
هفت دریای جهان در یک زمان همداستانم بود 
 
تقديم به استاد
 

گوهر باران اندیشه

ُاستاد افتخاری : ديدن دستان پينه بسته كارگران دلم را به شوق مي آورد .خوردن چايي با مردمي كه هر چه ما هنرمندان داريم از آنهاست ،روحيه ام را براي ارئه كارهايي تاثيرگذارخستگي ناپذير مي كند.

نظرسنجی

ورود و خروج

نام كاربري

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت

آمار بازدید سایت

اعضاء: 4308
خبر ها: 212
لينک ها: 24
بازديدکنندگان: 58329970

حاضرين در سايت

حاضرين: 60 مهمان حاضر

خروجی سایت